خلاصه ای از من توی دوسال




فردا نه ؛ پس فردا دو ساله میشه 
ولی حیف که مامان و بابایی بازم نمیخوان واسم جشن تولد بگیرن
آخه این خیلی ظلمه
تولد یکسالگی هم برام نگرفتید که ؛ ولی اینسری وقت آتلیه گرفتم که برم عکسای خوشگل بندازم ![]()
چند دلیل از بهم زدن جشن تولد بنده ![]()
اولا : از روز شنبه تا الان یه روز خوبم یه روز مریض
دل پیچه و تب دارم
دیشب تا الان هم چشام قرمز شدن و حسابی درد میکنه
(اینهمه خاله لادن گفت که نباید زیر دوسال تلویزیون نگاه کنم ولی گوش ندادم که )
حالا روزگارمو ببینید دلتون کباب میشه ![]()

آخ چشام دیگه قول میدم TV و لب تاب رو زیاد نگاه نکنم
دوم اینکه مامان و بابایی میگن هانی خیلی شیطون شدی و اگه بخوایم بچه های اقوام رو دعوت کنیم توی یکی رو سالم نمیزاری از جشن تولدت برن بیرون
برای همین ترجیح میدیم تا سالی دیگه که بزرگتر بشی و فهمیده تر بشی و دیگه کتک زدن رو ترک کنی اونوقت واست مفصلترین جشن تولدو میگیریم ![]()
به نظر شما همه اینها دلیل میشه که تولد آقا هانی زیباترین فرشته ی روی زمین رو به سالهای دیگه به تعویق بندازن ![]()
من پس فردا دوسالم پر میشه و میخوام از کارام و رفتارام واستون تعریف کنم![]()
اگه دوست دارید بدونید برید ادامه مطلب رو کلیک کنید 
سلام بچه ها
من فردا نه ؛ پس فردا دو ساله میشه 
ولی حیف که مامان و بابایی بازم نمیخوان واسم جشن تولد بگیرن
آخه این خیلی ظلمه
تولد یکسالگی هم برام نگرفتید که ؛ ولی اینسری وقت آتلیه گرفتم که برم عکسای خوشگل بندازم ![]()
چند دلیل از بهم زدن جشن تولد بنده ![]()
اولا : از روز شنبه تا الان یه روز خوبم یه روز مریض
دل پیچه و تب دارم
دیشب تا الان هم چشام قرمز شدن و حسابی درد میکنه
(اینهمه خاله لادن گفت که نباید زیر دوسال تلویزیون نگاه کنم ولی گوش ندادم که )
حالا روزگارمو ببینید دلتون کباب میشه ![]()

آخ چشام دیگه قول میدم TV و لب تاب رو زیاد نگاه نکنم
دوم اینکه مامان و بابایی میگن هانی خیلی شیطون شدی و اگه بخوایم بچه های اقوام رو دعوت کنیم توی یکی رو سالم نمیزاری از جشن تولدت برن بیرون
برای همین ترجیح میدیم تا سالی دیگه که بزرگتر بشی و فهمیده تر بشی و دیگه کتک زدن رو ترک کنی اونوقت واست مفصلترین جشن تولدو میگیریم ![]()
به نظر شما همه اینها دلیل میشه که تولد آقا هانی زیباترین فرشته ی روی زمین رو به سالهای دیگه به تعویق بندازن ![]()
من پس فردا دوسالم پر میشه و میخوام از کارام و رفتارام واستون تعریف کنم![]()
کلمات زیادی رو از بقیه یاد گرفتم ولی جمله سازی هنوز نه
وقتی شروع میکنم حرف زدن یه عالمه جمله میگم ولی به زبان خودم که فقط مامان و بابایی و مامان بزرگم میفهمن که چی میگم 
پنپرزی هستم ولی اگه مامانی همت کنه و یه دو هفته ای مرخصی بگیره و دستشویی رفتن رو با من کار کنه مطمئنا پنپرز رو هم کنار میزارم چون الانش تا دستشویی میکنم دست مامانی رو میگیرم و میبرم دستشویی و خودم خودمو تمیز کنم ![]()
دیگه خیلی وقته که شیشه شیر رو ترک کردم و با لیوان شیر میخورم
و البته فقط شیر نیدو و وقتی شیرم تموم بشه تا بابایی بره شیر واسم بخره مامانی شیر پاکتی بهم میده البته زوووووورکی
آخه نیدو یه چیز دیگست واسه من
نان محلی رو خیلی دوست دارم و همیشه یه نون دستمه و میخورم حتی آخر شب و توی رختخواب برای همین این روزا انگل دارم و دکتر گفت احتمال میدم بخاطر اینکه بیش از حد نان گندم میخورم انگل وارده بدنم شده .![]()
غذای منو مامانی توی یک دیگ و جدا از بقیه برای من درست میکنه
و مثل همیشه بدون ادویه و کم نمک همراه با همه نوع حبوبات و برنج و سبزی و چیزهایی که برای بدن من لازمه رو قاطی غذام میکنه و بهم میده و عاشق این غذا هستم
و ناگفته نماند که ناهار و شام رو هیچوقت بدون برنج نمیخورم و البته نان هم جزوه میان وعده هامه
و صبح هم با صبحانه میخورم
همیشه میرم توی آشپزخونه بشقاب بر میدارم و میگم مامان ممممم به به (یعنی خوراکی میخوامم به به چه خوراکی خوشمز ه ای ) و یا همش سرم توی یخچاله
همین پرخوری کار دستم میده و مریض میشم![]()
اونقدر بلا شدم که مامان و بابایی بعضی موقع دیگه نمیدونن واسه مهار کردنم چیکار کنن
ولی همه ی اینها به کنار چیزی که اعصابشونو خورد کرده اینه که اصلا با بچه های همسن خودم مثلا یک سال بالاتر و پایین تر خودم سازگار نیستم و این طفلکی ها از دست من هیچوقت در امان نیستن و خانواده محترم هرجور مشاوره گرفتن، نتونستن این عادت بد رو ازم دور کنن .
منم تا دعوام میکنن میپرم سریع بوسشون میکنم
یا دستمو دقیقا این شکلی میگیرم جلو چشام ![]()
میخوایم بریم مهمونی ؛عروسی ؛پارک و هرجایی که بچه ی کوچک اونجا باشه باید دو دنگ حواسشون به من باشه که یهو احتمال داره من بلایی سره بچه ی مردم بیارم
و به محض وارد شدن به جمع آشنا دیگه همه ی مامانا میدونن من اومدم و باید مراقب نی نی هاشون باشن ولی بازم آخر یا اول مهمونی ضربمو میزنم و مامان و بابایی از خجالت سرخ میشن
من فقط دوست دارم با بچه های 7 سال به بالا بازی کنم و فقط با وجود اونها به شوق میام ![]()
بازی های دسته جمعی مثل قایم باشک ؛توپ بازی و هر بازی که دویدن توش باشه رو دوست دارم
هنوزم عاشق دریا هستم 
به آهن الات علاقه فراوان دارم و از لوله آهنی گرفته تا آچار فرانسه و بقیه چیزها ؛ بعضی وقتها با همونا میخوابم .همیشه در حال گشتن توی وسایل بابایی هستم
علاقه زیادی به صف دادن وسایل روی هم هستم از وسایل خونه گرفته تا اسباب بازیام و سنگ و حتی کنسرو های خوراکی 
از اینکه چند چیز را با ظرافت خاص روی هم بچینم که نیفتن حسابی به هیجان میام![]()
از اسباب بازی هایی که خیلی سر و صدا دارن بدم میاد ![]()
و اما فیلم کارتون های مورد علاقه ام که مامانی همشو واسم از کانالهای مختلف گرفته و سیو کرده
که من اگه یه بار کارتونکو رو ببینم و فرداش تکرارش بزاره سریع اتفاقاتشو چند ثانیه زودتر از پخش به زبون میارم مثلا : افتاد ؛ رفت , جیغ , خنده و حتی بعضیاشو با حرکات چشم و دست و پا انجام میدم .
البته اگر همون کارتونک تا آخر دیده باشم و دوباره همون دقیقه تکراش ببینم سریع اعصابم خورد میشه
کنترلو بر میدارم و زود کانالو عوض میکنم![]()
1- ماجراهای دووووووووووووووووووووووورا و دیگو
2- جدیدا تام و جری
3- آزمایشگاه نینا
4- تلی تابیز
5- یوکی
و همیشه تا پخش بشه میگم یوکیییییییی
6- گوسفند باهوش
7- نبض چنگل
8- حدیقه المرح HAPPY GARDEN و نظیف نظیف MAKKA PAKKA
همیشه اداشونو در میارم و باهاشون میرقصم



خلاصه ای از من توی دوسال
